10/20/2019 - يكشنبه 28 مهر 1398

تدوین استراتژی و سیاست‌های کلان سازمان نوسازی شهر تهران

1395/9/21 286 طرح پژوهشی-سازمان نوسازی(اداره پژوهش) rating
image

شناسنامه طرح پژوهشی

مؤسسة پژوهشی/ پژوهشگر: پژوهشکدة سیاستگزاری دانشگاه صنعتی شریف

سفارش‌دهنده: سازمان نوسازی شهر تهران

سال تهیه: 92ـ1391

کلیدواژه‌ها

رویکرد پارادوکسیکال، تئوری مسائل پیچیده و بدقلق، تئوری نهادی، بازآفرینی شهری.

اهداف پژوهش

·      اصلاح روی‌کرد به حوزة نوسازی و بازآفرینی شهری، با تأکید بر پیچیدگی(Complexity) آن، همراه با روی‌کردی پارادوکسیکال در تدوین استراتژی‌ها؛

·      تدوین مأموریت‌ها و راه‌بردهای کلان سازمان نوسازی با روی‌کرد بهبود کالبدی و همچنین اجتماعی مبتنی بر مشارکت‌های مردمی، با در نظر گرفتن جهت‌گیری مأموریتی سازمان به سوی «بازآفرینی یکپارچه و جامع».

ساختار و چارچوب پژوهش

این پژوهش شامل دو مرحله و در مجموع دارای 18 فصل است.                                                                        

مرحلة یکم: فصل یکم ـ مقدمه و ساختار کلی پروژه؛ فصل دوم ـ نوسازی بافت‌های فرسوده در بستر تاریخ؛ فصل سوم ـ مبانی نظری؛ فصل چهارم ـ نگاهی به تجربة سازمان نوسازی در مواجهه با بافت فرسودة تهران؛ فصل پنجم ـ مروری بر تجارب دیگر؛ فصل ششم ـ نهادها در حوزة فرسودگی؛ فصل هفتم ـ جمع‌بندی مسائل سازمان نوسازی در مسئلة بافت‌های فرسوده؛ فصل هشتم ـ برخی از منابع مورد استفاده؛ مرحلة دوم: فصل یکم ـ مروری بر روش‌شناسی و ساختار گزارش؛ فصل دوم ـ مأموریت سازمان نوسازی، نگاهی نو به بازآفرینی شهری؛ فصل سوم ـ پیش‌گیری از فرسودگی؛ فصل چهارم ـ راه‌بردهای بازآفرینی؛ فصل پنجم ـ نهادها و سازمان‌ها؛ فصل ششم ـ نهادهای مردمی؛ فصل هفتم ـ پارادوکس‌ها؛ فصل هشتم ـ منابع؛ فصل نهم ـ پیوست1؛ فصل دهم ـ پیوست 2.

خلاصه پژوهش

پژوهش به دو بخش کلی تقسیم می‌شود. بخش یکم، شامل شناخت مسئله و ارایة راه‌کار، و بخش دوم، فاز تدوین راه‌برد است.

در بخش یکم، مطالعات شناخت مسئلة فرسودگی و بافت فرسوده با روی‌کردی پارادوکسیکال اجرا شده ‌است. بررسی‌ها در این زمینه نشان داده که نوسازی بافت فرسوده، یکی از پیچیده‌ترین مسائل مدیریت شهری‌ست، و آن را مسئلة بدقلق نامیده‌اند. به تبع آن، سازمان نوسازی شهر تهران، مأموریتی در پیش رو دارد که دارای ابعادی پیچیده است. یکی از علل این پیچیدگی، نیازمندی به مشارکت نهادهای متعدد و متنوع دولتی و غیردولتی با منافع و ارزش‌های متفاوت است. علت دیگر، نیاز به تغییر بافت کالبدی و اجتماعی فعلی شهروندان است. چنین مسائلی، سازمان نوسازی را در برابر دو چالش بزرگ قرار می‌دهد: 1ـ بازنگری اساسی در حیطة وظایف اصلی و مأموریت‌ها، و به تبع آن، بازنگری در ساختارها و روی‌کردها و توانمندی‌ها و سایر ابعاد سازمانی خود. این بازنگری باید مسیر تبدیل روی‌کردهای موجود کالبدی به سمت روی‌کردهای هویت‌گرا و اجتماعی، و به عبارتی دیگر، احیا و باززنده‌سازی شهری را طی کند. 2ـ نهادها و قواعد لازم برای نوسازی و احیا، در محیط مدیریت شهری آماده نیست. فرض را بر این‌ می‌گیریم که سازمان نوسازی، توان لازم را برای بازتعریف مأموریت‌های خود دارد؛ اما محیط نهادی موجود، سازمان را به اجرای راه‌بردهای محدودی هدایت می‌کند که عمدتاً کالبدی هستند. بنابراین، به برخورد فعالانه با نهادهای مدیریت شهری و تلاش برای تغییر برخی از آن‌ها نیاز است. برای مثال، مسیر مشارکت وسیع و دوسویة نهادهای مردمی و شهروندان، به علل متعدد مسدود است و بدون مشارکت نمی‌توان احیای بافت فرسوده را تصور کرد؛ در حالی که سایر وظایف حوزة شهری را می‌توان با کارایی کمتر و با کمترین مشارکت مردمی به انجام رساند. در نتیجه، سازمان نوسازی، در عرصة داخلی، نیازمند نوآوری سازمانی، و از آن مهم‌تر، در عرصة نهادی و محیط بیرونی، نیازمند نوآوری اجتماعی‌ست. نظریات شهرسازی، بیشتر الگوی مطلوب نوسازی را طرح می‌کنند؛ اما کمتر از این موضوع صحبت می‌کنند که در بستر مدیریت شهری کشور چگونه باید نهادها را به نفع احیای بافت فرسوده تغییر داد. نظریة نوآوری اجتماعی می‌تواند یکی از پایه‌های اصلی طرح‌ریزی استراتژی سازمان نوسازی در آینده باشد.

در بخش دوم، با توجه به این‌که این مطالعه، بر پایة روی‌کرد مسئله‌محور و پارادوکسیکال اجرا شده، تدوین راه‌بردها نیز بر همین اساس صورت‌ گرفته ‌است. مسئله‌محور بودن راه‌بردها، بدین معناست که ارایة راه‌کار برای برخی از مسائل سازمان، در دستور کار قرار می‌گیرد. استدلال مدافعان این روی‌کرد، این است که سازمان‌ها در عمل، از یک مدل جامع طراحی‌شدة مبتنی بر لحاظ ده‌ها مطلوبیت از هم جدا استفاده نمی‌کنند؛ بلکه می‌کوشند مسائل پیش روی خود را یکی پس از دیگری حل کنند. بنابراین اگر مشاور بتواند استراتژی سازمان را از زاویة چند مسئلة اصلی آن ببیند، می‌تواند با سازمان بیشتر همراه شود و خود را در جریان انرژی موجود در راستای حل مسائل اساسی قرار دهد، و از سوی دیگر، سازمان نیز حس می‌کند که نوع نگاه مشاور با نوع مسائل او، هم‌راستاست. اما روی‌کرد پارادوکسیکال، به معنای انتخاب مسائلی از سازمان است که در عمل بیشترین تعارضات و تناقضات را در خود جای داده است. پارادوکس در ارتباط با بسیاری از مسائل سازمان‌ها، این‌گونه است که دو طیف فکریِ به ظاهر متضاد و متناقض، پیشنهادهای متضادی در ارتباط با حل یک مسئله دارند. این در حالی‌ست که این دو روی‌کرد که دو سر یک طیف را تشکیل می‌دهند، لزوماً متناقض نیستند، و نوع دیدگاه‌ها، ساختارهای نهادی موجود، نظریات مورد استفاده یا برخی عوامل دیگر، عامل شکل‌گیری این تناقض‌نما هستند.

بنابراین، روی‌کرد پارادوکس، تلاشی برای حل تعارضاتی‌ست که بتواند چالش‌های اصلی سازمان‌ها را مطالعه کرده، برای آن‌ها راه حل‌ها و روی‌کردهای مناسبی پیشنهاد کند. برخی از این پارادوکس‌ها، مستقیماً به حوزة هدف و مأموریت سازمان‌ها مرتبط هستند و به آن‌ها پارادوکس‌های هدف گفته می‌شود از این رو برخی پارادوکس‌ها، محل نزاع اندیشمندان و خبرگان سازمان‌ها در حوزه‌های دیگر نظیر روش‌ها و ساختارها هستند. در حوزة هدف، حل پارادوکسیکال، به معنای ارایة پیشنهادها و چارچوب‌هایی‌ست که بتواند نظریات دو سر طیف را در راستای مأموریت سازمان در خود جای دهد. در حوزة روش و ساختار نیز حل پارادوکس، به معنای پیشنهاد روش یا ساختارهایی‌ست که بتواند دغدغه‌های علاقه‌مندان به دو سر طیف پارادوکسیکال را برآورده کند. سازمان نوسازی، با مجموعه‌ای از کشش‌های استراتژی و تمایلات ظاهراً متناقض دست و پنجه نرم می‌کند. برخی از این ابعاد، مربوط به مأموریت، و بعضی، ساختاری‌ست. برای این منظور، یافتن و تقویت ظرفیت‌های موجود(الگویابی) در کنار ظرفیت‌سازی(الگوسازی)، مسئله‌ای اساسی‌ست که در راه‌بردهای متعددی بدان اشاره شده است. این اتفاق، در سایة ایجاد ظرفیت تعامل بیشتر با بازیگران متعدد رخ خواهد داد. تعامل بیشتر، مسئله‌ای نیست که به‌سادگی بتوان آن را ایجاد کرد؛ بلکه تعامل در سازمان نوسازی، با توجه به نتایج به‌دست‌آمده، مسئله‌ای اساسی‌ست. منظور از تعامل در اینجا نیز برقراری ارتباط نیست؛ برقراری ارتباط، تنها بخش کوچکی از موضوع تعامل است. در اینجا، تعامل یعنی برقراری، حفظ و نهادینه‌سازی ارتباطات و تعاملات پایدار تا از این طریق بتوان ظرفیت‌های بیشتری را در راستای بازآفرینی به کار گرفت. عرصة تعامل با شهروندان، دستگاه‌ها، بخش خصوصی و دستگاه‌های دولتی، نهادهای قانونگذار خواهد بود. همچنین بررسی‌های این پژوهش نشان می‌دهد که سازمان نوسازی، در انبوهی از نهادها و قاعده‌های توان‌بخش و ناتوان‌کنندة بازآفرینی قرار دارد. به رغم تلاش‌های انجام‌گرفته، سازمان نوسازی هنوز نتوانسته از ظرفیت نهادی موجود بهرة کافی ببرد. روی دیگر این مسئله، توان و تلاش ناکافی در راستای تغییر نهادهای مانع بازآفرینی‌ست. سه راه‌کار نهادیِ «استفادة بهینه، خلق، و زدایش نهادها»، یکی از خطوط اصلی فعالیت سازمان نوسازی است که آن را به سازمانی نهادمحور تبدیل می‌کند و الگوی سازمان‌های قاعده­مند، به هیچ عنوان چالش‌های نوسازی را حل نخواهد کرد. بخشی از این چالش‌ها، به ساختار سازمان، و بعضی، به راه‌بردهای آن باز می‌گردد.

دستاوردها و یافته‌های پژوهش

روی‌کرد عمدتاً کالبدگرای نوسازی بافت فرسوده در کشور، نیازمند بازنگری جدی و حرکت به سوی روی‌کردی هویتی ـ اجتماعی‌ست. نوسازی و بازآفرینی شهری با روی‌کردی جامع، نیازمند مشارکت نهادهای متعدد اعم از حوزة مدیریت شهری و همچنین سایر حوزه‌هاست. مشارکت نکردن بسیاری از این نهادها، سبب غلبة روی‌کرد کالبدی به آن شده است. در این راستا، روی‌کردهای گوناگونی مد نظر است، ماهیت فرسودگی بافت‌های شهری، ماهیتی پیچیده و بدقلق است که نیازمند بازنگری جدی در ساختار و جایگاه فعلی سازمان نوسازی‌ست و راه حل‌های آن نیز باید چندبعدی باشد. مشارکت با سازمان‌های مردم‌نهاد و غیردولتیِ درون بافت، مهم‌ترین مسئلة نهادیِ حاکم بر نوسازی بافت فرسوده است، در عین حال، زمینه‌های این نوع مشارکت، بسیار کم است. هنجارهای بدبینانة موجود در شهروندان در ارتباط با سازمان‌های مدیریت شهری، مانع بسیاری از فعالیت‌های مفید است. این پژوهش، در پایان با استخراج مدل مفهومی جهت‌گیری مأموریتی سازمان نوسازی به صورت بازآفرینی شهری یکپارچه، راه‌کارها و راه‌بردهای کلان را تدوین، و کنشگران این حوزه و نقش‌های سازمان نوسازی را تحلیل کرده است. در این راستا، حرکت سازمان نوسازی به مثابه سازمان مغز و سازمان دست، در موقعیت‌های گوناگون بسیار لازم است.